
آخه بی معرفتی هم حدی داره...من که گناهم دوست داشتنت شده...چرا محکوم ندیدنت میکنی...آرزوی بویدن و بوسیدنت بر دلم ماند منو باش چه ساده لوحانه ندانستم که دوستم نداری مگر دوست نداشتنی از این آشکار تر هم هست؟نه والله...مرا بی آنکه خود دانم اسیر چشمانت کردی سالهاست که نور چشمانم به آخرین نگاهت درخشان است...نمیدانم..چه شده استانگار زیادی ساده و به درد نخور شده ام ...میدانی ببین انسانی چنین منحصر به فرد عجیبشایدم راه و رسم دوست داشتن را هم ندانستم..ولی دوستت دارم ساده و بی آلایش.... بخوانید...
ادامه مطلب
واقعا دوست داری شکسته شدنم را به نظاره نشینی،فکر می کنی لیاقت من همین است ،نمی دانم،کاش میگفتی گناهم را ،بیا حرف بزن و بگو و به اندازه ذره ای حرمت برای قلب افسار گسیخته ام قائل شو،مگر می شود یک انسان تا این حد سنگ باشد ؛چرا بدترین عذاب ها را برایم در نظر داری ، چرا احساس میکنم مرا نشناختی ،چرا احساس می کنم که در گیر عذاب آور ترین انتقام دنیام،کاش می دانستی رسیدن به این مرحله برایم بسیار سخت بودهجایگزین کردن تو و چشمان تو درون سینه ام... حال مبارکت باشه، بشین و رسوایی من را پیروزمندانه ناظر باش ،ببین که چگونه نابود گردیده ام ،ببین که راه برگشت ...
ادامه مطلب
خدایاتو ،یه حالتی داریمثلا یک ساعت شنی رو درنظر بگیر که دانه های شندارن تموم میشن.یکی مثل تو ،از اوناست که همیشه می تونه ساعتشنی رو برگردونه...پروردگارا هیچ شباهتی به یوسف تو ندارم،نه رسولمنه زیبانه یرای کسی عزیزنه چشم به راه گریانیفقط در چاه افتاده ام!کاروانی بفرست...
ادامه مطلب