کرمان سرا

متن مرتبط با «نوشته ای از استیفن گرین» در سایت کرمان سرا نوشته شده است

از دل توست که رفته ام چون از دیده ات رفته ام ..اما من نه

  • نیلوبلاگ

    خیلی از مسائل روی ذهن و خاطره آدما حک میشه و پاک کردنی نیست .. فقط با مردن پاک میشه.....

    ادامه مطلب
  • میدونم میخونی...ولی لج باز اینو با ذره ذره وجودم حس میکنم

  • نیلوبلاگ

    دیوانه لحظه لحظه اش غنیمتهبی معرفت حداقل حرف بزنیه بار برا همیشه حرف دلت رو بزنبگو ازت بیزارم...یه ذره منو ادم حساب کنمگر چه میشه ؟...

    ادامه مطلب
  • ای ده ساله عشقم....

  • نیلوبلاگ

    یه عمر شد که تو را دوست دارم...تازه فهمیده ام....کهیه عمره ازم متنفری...عجیبه ...واقعا اینقدر ضایع ام...اینقدر حالت و بهم زدم که ارزش جواب ندارم......

    ادامه مطلب
  • ای نگاهت....

  • نیلوبلاگ

    ای نگاهت, نخی از مخمل و از ابریشمچند روزیست که هرشب به تو میاندیشمبه تو آری به تو یعنی به همان منظر دوربه همان سبز صمیمی به همان باغ بلوربه همان سایه همان وهم همان تصویریکه سراغش ز غزلهای خودم م...

    ادامه مطلب
  • تو که دگر تنهایم گذاشتی...ولی بدان

  • نیلوبلاگ

    میدونم جوابمو نمیدی ولی خداییش دوستم نداری؟ خوب بگو دیوانه دیگه اذیتت نکنم...

    ادامه مطلب
  • ای ساحل...آرامش من...

  • نیلوبلاگ

    مرا چون موج دوری از تو ممکن نیست ای ساحل... هزاران بار ترکت کردم ... اما باز برگشتم......

    ادامه مطلب
  • ازت ممنونم...

  • نیلوبلاگ

    قبول کن تا حالا دوپهلو منو نفی میکردی.... به طوری که من کاملا توهم میزدم... امروز یه کمی روشن تر بهم فهماندی کجایم... واقعا تا این حد نمیدونستم بازم ممنون ... حس کردم وجود دارم ......

    ادامه مطلب
  • آهای روزگار بی معرفت...

  • نیلوبلاگ

    باورم نمیشه...دلتنگی این چنین چهره ام را خسته و برفی نماید......

    ادامه مطلب
  • بازیگر واقعی...

  • نیلوبلاگ

    باشه مهم نیست اینو خیلی وقته میدونممهم نیست... دیگه باید رفت.. فایده ای جز رسوا شدن عشق نبود.. متهم به بهترین وجه بازی کردنم خسته شدم از حقارت مثل تورم. باید در همین حد مهار شود... سینه ام بیشتر، بیش از این تحملش را ندارد... ...

    ادامه مطلب
  • قربانگاهی برای قلب و روح

  • نیلوبلاگ

    خدا من ، انگار پاداش دوست داشتن رهایست،کاش اعتراف به دوست داشتنت نمیکردم،لحظه های سختی را بی تو میگذرانم ،کاش برای داشتن داشته هایت من را قضاوت نکرده بودی، تصمیم به نوشتن نداشتم،عهدم را شکستم ، چون فکر میکردم تو را دارم و میتوانم با زبان قلبم احساسم را نثارت کنم ،ولی غافل از قربانگاهی که برآیم محیا کرده بودی شدم ، آری شکست جسمم را دیدی ، روح و قلبم را در قربانگاهت پاره پاره کردی ،نمیدانم با جسم نیم بند بدون روح و قلب ، تو را ، چشمانت و لبخند لبت را کجا بسپارم ، عزیزم تمام دلخوشیت را رها کردی ، چه خوب ثابت کردی دوست داشتنت را ، بدجور به دلم نشسته... چطور میشود که یک نفر اینقدر کسی کینه کسی را در سینه داشته باشد که این چنین بیرحمانه و انتحاری نابودش نماید؛ تمام اطرافم پر از عشق و دوست داشتنه و...

    ادامه مطلب
  • نوشته ای از سر عشق

  • نیلوبلاگ

    من که یوسف نیستم تا بگذرم از دیدنتتا به سمتم رو کنی آغوش را وا می کنمگر فقط آبرو دادن بود شرط وصلتتمامش را برایت عاشقانه رها می کنمگر یوسف از برای نه گفتن فتاد اندر سیاهچالمن افتخارم هست زندان،آزادی را فنا می کنماشعارم همه بی وزن و قافیهولی از برای عشقت جان فدا می کنم ...

    ادامه مطلب
  • خدایا

  • نیلوبلاگ

    خدایاتو ،یه حالتی داریمثلا یک ساعت شنی رو درنظر بگیر که دانه های شندارن تموم میشن.یکی مثل تو ،از اوناست که همیشه می تونه ساعتشنی رو برگردونه...پروردگارا هیچ شباهتی به یوسف تو ندارم،نه رسولمنه زیبانه یرای کسی عزیزنه چشم به راه گریانیفقط در چاه افتاده ام!کاروانی بفرست...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    نوشته ای از خدا | نوشته ای ازجلال ال احمد | نوشته ای از مری آلن چیس | نوشته ای از مرگ | نوشته ای از ویلیام سارویان | نوشته ای از استیفن گرین | نوشته ای از مادر | نوشته ای از صادق هدایت | نوشته ای از بزرگان | نوشته ای از شب قدر